واکسن 18 ماهگی وگلای تبدار
سلام تربچه ها سه شنبه صبح به همراهی بابا جونی رفتیم برای واکسن ١٨ماهگی.اول دختر نازنینم عطیه زهرا بعدش گل پسری امیر علی الهی فدای معصومیت شما تربچه ها بشم من که چقدر بی دفاعید در مقابل بعضی از کارای ما بزرگترا اومدم کنار عطیه زهرای نازنینم و دستاشو گرفتم و صورتمو گذاشتم رو صورتش اینجوری شاید میتونستم دراون لحظه درد و ترس شریک دخترکم بشم.بعدش امیر علی اونم همین طور ولی با این تفاوت که وقتی دستاشو گرفتم متوجه شدم تو مشتش یه ماشین کوچولو جا خوش کرده . الهی دورت بگرده مامان با این کارات چه دلی از من میبری.وقتی بابایی اومد دنبالمون شما داشتی با خواهری بازی میکردی و با همون ماشین کوچولویی که کوچکتر از بند انگشتت بود اومدی ...
نویسنده :
مامان چند تا فرشته
1:04


